تابلو اعلانات
تـوجــه
نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3
  1. #1
    کاربران عضو Chief آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    شه‍ ۱۳۹۳
    نوشته ها
    3
    شماره عضویت
    47
    میانگین پست در روز
    0.00
    تشکر ها
    0
    از این کاربر 2 بار در 1 ارسال تشکر شده است.

    تاوان خیانت (مجموعه آخرین سایه)

    سلام.
    این کتابیه که در حال نوشتنش هستم.
    خوشحال میشم بخونید و نظراتتون رو بگید.
    فصل سوم هم نوشته شد.
    فصل اول دانلود
    فصل دوم دانلود
    فصل سوم دانلود

  2. 2 کاربر مقابل از Chief عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .

    amirmitso (۲۰ام مرداد ۱۳۹۵),Milano Sivia (۲۱ام مرداد ۱۳۹۵)

  3. #2
    کاربران عضو Milano Sivia آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۴۸
    نوشته ها
    20
    شماره عضویت
    445
    میانگین پست در روز
    0.00
    تشکر ها
    40
    از این کاربر 34 بار در 18 ارسال تشکر شده است.
    آقا چرا اینقد پست مدرن؟!

    ببین نمیدونم کار ِ چندمته و چقد مطالعه داری- اما میتونم حدس بزنم که خیلی باتجربه نیستی و کتاب ترجمه خیلی میخونی- ولی باید بدونی انتخاب چنین قالبی برای نوشتن، بی اندازه سخته. من دوست دارم نویسنده هایی رو که ریسک میکنن. ولی هر چیزی قیمتی داره. وقتی شما داری رمان می نویسی، اونم نه تک جلدی- مجموعه، با این فرم ِ پست مدرنی ای که خط زمانی ـش مغشوشه و پر از فلش بک و فلش فوروارد و آغاز و پایان ِ غیرخطی ـه.. تازه داریم محتواشو فعلاً نادیده می گیریما!

    بیا از دید ِ مخاطب ببین چقد سخته یهو از همون اول، این همه شخصیت پرت شن تو صورتش. بیا از دیدِ مخاطب ببین یه شروع دیالکتیکی و دیالوگ وار چقد گنگ و گیج کننده ـس. اگه چارتا توصیف این وسط بود، باور کن خیلی قشنگ می شدن این حرکاتی که زدی. ولی نیستن. ولی من باید زور بزنم یه ویژگی برجسته تو شخصیت ها پیدا کنم که گم نشن برام، درکشون کنم و بتونم باهاشون داستانو ادامه بدم. من که تو سر ِ تو نیستم بدونم هر شخصیتی چه طوریه! لذا باید اطلاعات بدی.

    نویسنده برا هر کاری که میکنه، باید دلیل داشته باشه. اینکه با دیالوگ شروع میکنه، اینکه این همه شخصیت رو یهو در آستانه میندازه وسط- ببین کاری ندارم فلان نویسنده هم این کارو کرده و کارش گرفته. مسئله داستانه! یه داستانی اقتضا میکنه، یکی نه! این کارت مث این می مونه که داری حکم بازی میکنی و یهو همون دست اول، حکمتو رو کنی! این کار به طرز دیوونه واری ریسکه! مگر بدونی بیشتر حکم ها دست خودت و یارتن. و تو داستان هم ینی، بدونی قراره در ادامه شخصیت ها رو شن برا ما. ولی تو بلافاصله یه فلش بک هم زدی. ما هنوز نفهمیدیم چه خبره، من هنوز حتی نمیدونم کی به کی ـه که تو میای یه چنین حرکت عظیمی می زنی! از همون اول داستان، همه حقه هاتو رو نکن. لزومی نداره با حکم بازی کنی.

    اگه این جلد دوم و سوم بود، اینقد ایراد نمی گرفتم. ولی تو درست در آغازی ترین نقطه داستانت داری همه رازهای شعبده بازی ـتو لو میدی! این خواننده رو دلسرد میکنه. مجال کند و کاو بهش نمیده؛ چون هر کشمکش و گره ای که ایجاد شه، نویسنده خودش اونو باز میکنه. فلذا اصلاً تعلیق نخواهیم داشت. و تو داستان چی میتونه ما رو مجذوب کنه؟ شخصیت ها رو به چالش بکشه، داستانو رو دست انداز ببره و ما رو درگیر کنه؟ اینا رو از مخاطبت نگیر. بذار حسابی باهاش بازی بازی کنیم، بعد آس ِ ـتو رو کن.

    حالا نثر. نثرت ساده ـست. اما گیرداره و خیلی خوش خوان و روان نیست. ریتم و تمپوی کارو هم مشوش کرده. برا اینکه ضربان ِ نثرت دستت بیاد، یه دور داستانو با صدای بلند بخون. بعد میفهمی خیلی کلمه ها باید عوض شن تا آهنگ ِ نثرت حفظ یا افزوده بشه. شاید بگی این چیز مهمی نیست. ولی اتفاقاً خیلی مهمه. وقتی می نویسی، شاید متوجه ـش نشی. ولی وقتی میخونی، حتی با صدای آروم، حتی مث یه مخاطب که تو ذهنش می خونه، این گیرها بی اندازه آدمو از فضای داستان می کشونن بیرون و ارتباط رو قطع و وصل می کنن. ینی حتی اگه داستان بی نهایت تعلیق برانگیز و پُرجوش و خروش باشه، یهو نثر که یه جا گیر داشته باشه، مث این می مونه که تو یه جاده بیرون شهری داری تخته گاز می ری یهو یک عدد گاو! بیاد زارت وسط جاده بشینه. ترمز گرفتن تو این حالت چقد آزارنده ـست؟ تو داستان هم همین طوره.

    البته پایان بندی ِ فصل اولت تونست تعلیق رو برگردونه. اما این داستان پُر از ماجراست! پُر از فضاست! پُر از شخصیته! و هیشکدوم درست و درمون روایت نشدن! من 23 صفحه از اثرتو خوندم و گرچه نمیدونم در اصل چقده. ولی داستان برام به غایت گنگه! امیدوارم دو قسمت بعدی ای که میخونم یا اگه داری باقی رو می نویسی، اینا رفع شن جداً. اونا رَم می خونم میام میگم. امیدوارم حرفام برات راهگشا باشن. اما یه سوالی دارم که معمولاً هر کی رو نقد میکنم، ازش میپرسم؛ چون خیلی کمکم میکنه بتونم بیشتر کمکش کنم و بهتر بشناسمش. دقیقاً چی میخونی؟ قشنگ ذائقه مطالعاتی ـتو تشریح کن. با رسم شکل ( 2 نمره)



    Maybe I, maybe you
    Can make a change to the world
    We're reaching out for a soul
    ..That's kind of lost in the dark

  4. کاربر مقابل از Milano Sivia عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    raha (۲۲ام مرداد ۱۳۹۵)

  5. #3
    کاربران عضو Chief آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    شه‍ ۱۳۹۳
    نوشته ها
    3
    شماره عضویت
    47
    میانگین پست در روز
    0.00
    تشکر ها
    0
    از این کاربر 2 بار در 1 ارسال تشکر شده است.
    من آرتمیس فاول
    وارکرافت
    اراگون
    پرسی جکسون
    آخرین شاگرد
    شاگرد رنجر(جنگاوران جوان)
    سیپتیموس هیپ رو این اواخر خوندم

    اوه دو قسمت بعدی دو تا مشکل اساسی داره
    1- یه تیکه از فصل اول رو بردم تو فصل دوم ولی اون رو آپلود نکردم تو این لینک
    2- فصل 2 و 3 ویرایش نشدن

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران برچسب زده شده

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اکنون ساعت ۰۶:۲۵ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد..
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
فارسی سازی توسط وی بی ایران
User Alert System provided by Advanced User Tagging v3.0.8 (Pro) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2018 DragonByte Technologies Ltd.


کلیه حقوق برای وبگاه کالیمدور محفوظ است.

طراحی و اجرا: Almas WD