تابلو اعلانات
تـوجــه
صفحه 16 از 16 نخستنخست ... 6141516
نمایش نتایج: از 151 به 157 از 157
  1. #1
    مدیر انجمن THOR آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۴۸
    نوشته ها
    651
    شماره عضویت
    439
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر ها
    36
    از این کاربر 153 بار در 147 ارسال تشکر شده است.

    معرفی اساطیر یونان و روم

    درود.

    در این تاپیک به معرفی اساطیر یونان می پردازیم. تاپیک فقط جنبه ی معرفی داره و بحث متفرقه توش ممنوعه.
    اگه از منبعی برای معرفی استفاده کردین حتمآ ذکرش کنید.

    با تشکر

  2. کاربر مقابل از THOR عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    black (۲ام اردیبهشت ۱۳۹۵)

  3. #151
    مدیر انجمن THOR آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۴۸
    نوشته ها
    651
    شماره عضویت
    439
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر ها
    36
    از این کاربر 153 بار در 147 ارسال تشکر شده است.
    نوما پمپیلیوس

    از ویکی*پدیا، دانشنامهٔ آزاد






    نوما پومپیلیوس




    نوما پُمپیلیوس یا نوما پومپیلیوس، مشهور به نوما (زاده: ۷۵۳ قبل از میلاد، درگذشت: ۶۷۳ قبل ازمیلاد)، دومین پادشاه روم بود که به جانشینیرومولوس برگزیده شد. نوما، که از ۷۶۲ تا ۷۱۶ پیش از میلاد بر رُم فرمان می*راند، در اصل از سابین*ها بود، و شهریاری مذهبی و بنیادگذار بسیاری از کیش*های رمی به شمار می*آمد.
    ویل دورانت او را دومین پادشاه نیمه افسانه*ای رم خوانده*است.
    پلوتارک می*گوید که نوما جوانترین یا کوچکترین پسر در میان چهار پسر پومپونیوس بود که درست در روز تاسیس رم متولد گردید. روز تأسیس رم، به طور سنتی در روز ۲۱ آوریل سال ۷۵۳ قبل از میلاد در نظر گرفته می*شود. او یک زندگی سرشار از نظم و انضباط شدید را گذراند و گرچه تمامی اوقات را در تبعید و دور از خانه اش سپری نمود، اما زندگیش غرق در تجملات بود. تیتوس تاتیوس، شهریار سابین*ها و همکار و همراه رومولوس [در فرمانروایی بر رم، چراکه بعد از ماجرای تجاوز به زنان اهل سابین و اتفاقات پس از آن، این دو مشترکاً بر روم فرمانروایی می*کردند]، تنها دختر خویش، تاتیا را، به ازدواج نوما درآورد]. ازدواجی که سیزده سال طول کشید و پس از ۱۳ سال، و با مرگ تاتیا، خاتمه یافت. مرگ تاتیا همچنین منجر به تسریع در بازنشستگی نوما، از رسیدگی به امور کشور گردید. بر طبق نوشته لیوی، نوما بلافاصله قبل از انتخاب شدنش به پادشاهی، در کیورس اقامت داشت.[۴]
    لیوی ضمن اشاره به داستانی که حکایت از تعلیم فلسفه به نوما توسط فیثاغورس دارد، این داستان را نامعتبر می*شمارد. همچنین روایتی هست که نوما را، بعنوان دومین شهریار رم که کرامات زیادی به وی نسبت داده می*شد، همان فیثاغورث می*دانستند و به وی نوما پوسپیلوس می*گفتند.
    بر طبق گزارش پلوتارک، که از قول برخی نویسندگان نقل شده، نوما تنها یک دختر به نام پومپیلیا داشت، اما مورخین دیگر وی را صاحب پنج پسر دانسته*اند. این پنج پسر عبارت بودند از: پومپو (یا پومپونیوس)، پینوس، کالپوس، مامرکوس و نوما، که از پشت آنها خانواده*های نجیب و اشرافی پومپونیی، پیناریی، کالپورنیی، آئمیلیی، و پومپولیی، پدید آمدند و تبار نوما را به ترتیب و زنجیروار، تداوم بخشیدند. گرچه نویسندگان دیگری هم بودند که بر این اعتقاد بودند که این شجره نامه، صرفاً اختراع افرادی چاپلوس بوده*است که به منظور سودجویی و نفع بردن از اعضای این خانواده*ها جعل شده*است. پومپیلیا، مادر او، به شیوه*های گوناگون معرفی شده و به گاهی به عنوان اولین همسر نوما، تاتیا و یا همسر دومش، لوکرسیا که ظاهراً با فردی مارکیوس نام ازدواج کرده و از ازدواج آن دو، پادشاه آیندهٔ روم، یعنی آنکوس مارکیوس به دنیا می*آید.
    پس از مرگ از رومولوس، و طی فاصله یک سال بعد از آن، هر یک از سناتورهای رومی تا حدی از قدرت سلطنتی برخوردار بودند و قدرت در چرخش بود تا اینکه سرانجام در سال ۷۱۷ پیش از میلاد نوما، توسط مجلس سنا بعنوان امپراتور بعدی روم، انتخاب شد.
    به گفته پلوتارک، او در ابتدا از پذیرش پادشاهی خودداری ورزید، اما با این حال پدر وی و کینزمن وی را متقاعد به پذیرفتن این مقام نمودند. لیوی بازگو می*کند که چگونه نوما، بعد از اینکه به شاهی برگزیده شد، توسط مجلس سنا از کیورس احضار گردید، و از وی درخواست شد که ضمن مشورت با خدایان و با بهره از پیش بینی آنان، نظر این خدایان را در مورد چشم انداز آینده سلطنتش جویا شود. بنابراین ژوپیتر مورد مشورت قرار گرفت و پیشگویی او در این زمینه مطلوب بود.
    پس از آنکه رومولوس مدتی دراز شاهی کرد، گردبادی وی را به آسمان برکشید، و از آن پس، به نام کویرینوس آرخون باسیلئوس پرستش شد و جزو خدایان محبوب رم درآمد. همچنین چون تاتیوس درگذشت، سران خانواده*های اعیان، سابینی دیگری، به نام نوما پومپیلیوس را به شهریاری برگزیدند.
    روایات کهن، نوما را مردی همانند مارکوس آورلیوس، هم فیلسوف و هم قدیس تصویر کرده*است. لیویوس که یکی از تاریخنویسان سه گانه بزرگ روم در قرن اول قبل از میلاد بود، درباره نوما می*نویسد:
    نوما کوشید تا ترس از خدایان را، همچون شگرفترین نیروی مؤثر.... بر مردمی درنده خو درآورد. امّا چون بی دعوی حکمت بالغه این کوشش سودی نمی*بخشید، چنین فرانمود [یعنی چنین وانمود کرد] که شبها با اگریا، الهه چشمه*ها و زایمان سخن می*گوید، و به اندرز اوست که نوما آداب دینی خویش را آن گونه بنا نهاده*است که از همه بیش پذیرفتهٔ خدایان است، و برای هر خدای عمده کاهنان ویژه گمارده*است.
    نوما، با یکدست کردن آیین پرستش در میان طوایف گوناگون روم، وحدت و ثبات حکومت را قوت داد؛ و، به عقیدهٔ سیسرون، با دیندار کردن رومیان پرخاشجو، چهل سال آرامش را به مردم خویش ارزانی داشت.
    یکی از نخستین اقدامات نوما، ساخت معبد ژانوس بود که به عنوان شاخصی از صلح و جنگ مورد استفاده قرار می*گرفت. این معبد در دامنه آرژیلتوم قرار داشت، و جاده*ای برای اتصال آن به شهر [توسط نوما] احداث شده بود. درهای معبد ژانوس، پس از اطمینان از صلح با همسایگان رم، بسته می*شد. [درباره دلیل بازکردن و بستن دربهای این معبد به صفحه ژانوس در همین ویکی مراجعه شود.]
    نوما، شهریار رُم که از ۷۶۲ تا ۷۱۶ پیش از میلاد بر رُم فرمان می*راند، از سابین*ها بود. روایت چنین است که نوما، شهریاری مذهبی و بنیادگذار بسیاری از کیش*های رمی، و از آن شمار، تقدیس رومولوس در هیأت خدا و به نام کوئیرینوس بود.
    گفته می*شود که کیش مینرو [که در اصل یک ایزد آتروسکی به نام مینروا بود]، توسط شهریار رُم، نوما (۶۷۳ تا ۶۱۵ قبل از میلاد) رونق یافت.۲۱ همچنین کیش فیدس پوبلیکا، که تجسم تعهد و فداکاری بود نیز، توسط نوما پایه گذاری شد.
    با اینکه کارگران آزاد در روم باستان اتحادیه یا انجمن*هایی داشتند، اما اینها کمتر دربارهٔ مزد و ساعات یا شرایط کار اندیشه می*کردند. به موجب روایات نوما نخستین کسی بود که آنها را بنیاد کرد یا صورت قانونی بخشید. به هر تقدیر در قرن هفتم قبل از میلاد، سازمان*هایی خاص نی نوازان، زرگران، مسگران، آهنکوبان، کفاشان، کوزه گران، رنگرزان و درودگران وجود داشت.
    ویل دورانت، در کتاب تاریخ تمدن، از برخی روایات چنین نتیجه گرفته*است که، نخستین تقویم رومی، یعنی تقویمی که بر نظم روزشماری و زندگی رومیان تا زمان قیصر حکومت می*کرد، از آن نوما بوده*است. این تقویم، سال را به دوازده ماه بخش می*کرد و، با شیوهٔ پیچیدهٔ خود در افزودن روزها، شمارهٔ روزهای سال را تقریباً به ۳۶۶ روز می*رساند. استفاده از این تقویم به همان شکل تا سال ۱۹۱ قبل از میلاد، [سالی که در آن، برای جلوگیری از افراط کاری روزافزون در این شیوهٔ گاهشماری، به کاهنان اعظم اختیار داده شد تا روزها و ماههای افزوده شده بر سال را بازنگری کنند]، ادامه داشت.
    به طور سنتی، نوما یک اصلاح اساسی در تقویم روم ترویج داد و آن را بر مبنای سال خورشیدی و قمری تنظیم نمود، و ماه ژانویه و فوریه را در این تقویم معرفی نمود.
    نوما پومپیلیوس سرانجام در سال ۶۷۳ پیش از میلاد، از عصر قدیم، درگذشت. تولوس هوستیلیوس به جانشینی او برگزیده شد.
    آرامگاه فرضی نوما، بر دامنه ژانیکول، نزدیک مذبحی بود که آن را مذبح فونس می*نامیدند [مذبح = قربانگاه]. معبد فونتوس، یا فونس، خدای چشمه*ها، واقع در نزدیکی پورتا فونتینالیس، دروازهٔ سروین در شمال کاپیتول نیز در مجاورت این آرامگاه قرار داشت.
    در سال ۱۸۱ بعد از میلاد و در جریان جنگ آنیبال، گروهی شایع کردند که در تپه ژانیکول، تابوت سنگی نوما را نه با کالبد او، بلکه پر از نوشته*هایی درباره پیتاگوراس یافته*اند. کنسول رم این تابوت را توقیف و به تصویب سنا، همه این آثار سوزانیده شد. این موضوع بدان لحاظ اهمیت دارد که برخی نوما را همان پیتاگوراس (فیثاغورث) دانسته*اند.
    یکی از داستان*های عجیبی که درباره جانشینان رومولوس گفته می*شد، افسانه*ای درباره نوما بود که بر مبنای آن، وی یعنوان سومین پادشاه رم [کذا، صحیح: دومین پادشاه]، مستقیماً با خدایان در ارتباط بود و نیمفی به نام ایگریا مشاور او محسوب می*شد که در سردابی با وی به گفتگو می*نشست.
    برخی تصور کرده*اند که عمل جراحی معروف به سزارین، که نام خود را از کایوس یولیوس کایسار، یا همان ژولیوس سزار که به این شیوه متولد شده گرفته*است، نخستین بار بر روی مادر سزار انجام شده*است. حال آنکه نام این شیوهٔ جراحی در قوانین منسوب به نوما آمده*است و این نشان می*دهد که این عمل جراحی، پیش از قیصر یکی از شیوه*های کهن زایمان بوده*است.

  4. #152
    مدیر انجمن THOR آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۴۸
    نوشته ها
    651
    شماره عضویت
    439
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر ها
    36
    از این کاربر 153 بار در 147 ارسال تشکر شده است.
    سرویوس تولیوس

    از ویکی*پدیا، دانشنامهٔ آزاد






    سرویوس تولیوس




    بر طبق روایات و افسانه*های سنتی روم، سرویوس تولیوس، ششمین پادشاه از پادشاهان روم باستان، و همچنین دومین شهریار از سلسله اتروسک بود و در فاصله سالهای ۵۷۸ تا ۵۳۵ پیش از میلاد فرمانروایی می*کرد. منابع یونانی و رومی ریشه و اصل و نسب وی را از نژادی پَست و از بردگان توصیف می*کنند و بعد به ازدواج او با دختر لوسیوس تارکوئینوس پریسکوس اشاره می*کنند، که نخستین پادشاه اتروسکی رم بود، و در سال ۵۷۹ پیش از میلاد، ترور شد. گفته می*شود که سرویوس تولیوس اولین پادشاه روم بود که بدون اینکه از سوی مجلس سنا انتخاب شده باشد، بدین مقام نائل گشت، چراکه وی، تاج و تخت را با تدبیر مادر یا مادر همسرش [ملکه تاناکویل] تصاحب نمود.
    دربارهٔ جانشینان رمولوس، داستان*هایی عجیب و خارق العاده گفته می*شد. از جمله گفته می*شد که سرویوس تولیوس، پسر یک کنیز [کنیزی از کنیزان ملکه تاناکویل] بوده و همچنین یکی از خدایان اجاق یا آتشدان خانگی به شمار می*آمده، که به شکل یک فالوس (آلت مردی)، از میان اخگرهای اجاق بیرون آمده بود.
    این افسانه در منابع دیگر، به گونه*ای واضحتر و مشروحتر، چنین نقل شده*است:
    ذات یکی از لارس (لارها)، یک فالوس یا آلت مردی بود. این فالوس که در درون زغال یک اجاق یا آتشدان خانگی قرار داشت، از اجاق خارج شد و با یکی از کنیزان ملکه تاناکویل [=تاناکیل]، که همسر شهریار تارکوین [= تارکوینیوس]، که پاسدار آتش بود، نزدیکی جنسی کرد. بر اثر این نزدیکی، پسری زاده شد که سرویوس تولیوس نام گرفت و به شهریاری دست یافت. درون مایهٔ این افسانهٔ تاریخی، راهبردی به توان بالقوهٔ آتش است.
    یک روز که کنیز تاناکویل، همسر تارکوین کنار آتش نشسته بود، فالوسی که از خاکستر شکل گرفته بود، باوی درآمیخت و از او پسری بدنیا آمد که بعدها همانا سرویوس شهریار شد.
    روایتی هم هست که ولکان را پدر شهریار افسانه*ای، سرویوس تولیوس به شمار می*آورد. در این روایت ولکان را، کاکوس یا پدر کاکولوس خوانده*اند.
    از دوران معاصر سرویوس تولیوس، هیچ کتیبه و سندی که وجود او را گواهی دهد، وجود ندارد. در روایات و افسانه*های سنتی اعصار بعد، اوصافی از تولد وی موجود است که از اصل و نسب پست و حقیر و نوکرانه او خبر می*دهند و از بسیاری از آنها نیز این مفهوم برداشت می*شود که پدر وی یک ایزد بوده*است. لیوی این فرض را مسلّم می*شمارد که مادر سرویوس تولیوس، یک شاهزاده خانم اسیر لاتینی بوده که توسط رومی*ها به کنیزی گرفته شده*است، و پس از اینکه حلقه*ای آتشین در اطراف سر کودک او دیده می*شود، این کودک به عنوان پادشاه آینده رم برگزیده می*شود. به نظر می*رسد که امپراتور کلودیوس، چنین ریشه*ای را تخفیف و تنزیل داده و آن را همانند افسانه شمرده*است و در توصیف دیگری او را یکی از مزدورانی تلقی کرده که در اصل اتروسکی بوده*اند و برای کالیوس ویبنا جنگیده*اند.
    مورخین روم و یونان باستان، سرویوس زا یکی از برجسته ترین و شاخص ترین حامیان سلطنتی رم به شمار آورده*اند که اصلاحات و موسسات زیربنایی ساخته شده توسط او، زمینه*های بنای دولتجمهوری روم را فراهم کرده*است. این مورخین همچنین به لحاظ موفقیت*های نظامی سرویوس علیه ویی*ها و اتروسکی*ها، به وی اعتبار می*بخشند و از اصلاحات اجتماعی، اداری، نظامی، سیاسی و مذهبی او، سخن می*گویند و پروژه*های ساختمانی بنا شده توسط او و همینطور گسترش و توسعه شهر رم، که شامل ساخت ابنیه*ای همچون کوئیرینال، ویمینال، و تپه اسکوئیلین توسط او می*شد را، می*ستایند. سرویوس تولیوس برخی از مراسم مذهبی رم را پایه گذاری کرد، و معابد خاص فورتونا و دیانا را بنا نمود، و همچنین در اسکوئیلین، کاخی را برای خود بنیان نهاد. همچنین دربارهٔ او گفته می*شود که او به میزان زیادی ثروت و دارایی پایین ترین طبقات رم، اعم از شهروندان و افراد غیر شهروند را افزایش داد، و وضع زندگی آنان را با وجود مخالفت پاتریسین*ها (اشراف رومی) بهبود بخشید.
    در عوض وی قانون اساسی تدوین کرد که «قانون اساسی سرویوسی» نامیده می*شد و به موجب آن، حق تقدم به طبقات بالادست تعلق می*گرفت. وی پلبینها را نیز، در سی قبیله گرد آورد و در پیرامون رم دیوار عظیمی ساخت که هنوز ویرانه*های آن، برجاست.
    بر طبق اظهار پلینی، سرویوس تولیوس نخستین پادشاه روم بود که نقش کردن تصاویری از گاو، گاومیش و خوک بر قطعات فلز و استفاده از آن در مبادلات و معاملات بود. قبل از این زمان، رومی*ها از روش سادهٔ استفاده از توده یا تکه*های فلز در تجارت و معاملات خود استفاده می*کردند.
    پس از آن که تارکوینیوس، پس از ۳۸ سال حکومت بدست پاتریسین*ها کشته شد، پاتریسینها می*خواستند که دوباره وظایف پادشاهی را به امور دینی محدود کنند. اما بیوه تارکوینیوس، به نام تاناکیل [همان تاناکویل]، بر اوضاع مسلط شد و توانست سلطنت را به پسرش [در برخی روایات: پسر کنیزش، در روایات دیگر: دامادش]، سرویوس تولیوس منتقل کند. سیسرون می*گوید: «سرویوس نخستین کسی بود که بی آنکه از سوی مردم انتخاب شود، سلطنت کرد.» مراد از مردم در این عبارت، خانواده*های اعیان [و یا شاید: سنای روم] است.


    سرویوس مدبرانه حکومت کرد و برای حفظ رم از مهاجمان، بارو و خندقی پیرامون آن ساخت. اما زمینداران بزرگ حکومت او را خوش نداشتند، پس برای برانداختنش به دسیسه چینی پرداختند. سرویوس ناچار با توانگران پلبین*ها متحد شد و برای تقویت موقعیت خود، سپاهیان و رأی دهندگان را سازمان و نظم تازه*ای بخشید.
    سرویوس پس از اینکه آمار افراد و دارایی آنها را فراهم آورد، شارمندان را بر حسب دارایی تقسیم بندی کرد و نه بر حسب تبار؛ تا در عین آنکه آریستوکراسی قدیم دست نخورده بماند، در برابر آنها طبقهٔ آکویتس را نیز ایجاد کند. این طبقه شامل کسانی می*شد که می*توانستند برای خود اسب و زرهی به دست آورند و در سپاه سوار، شرکت جویند.
    سرشماری انجام گرفته توسط سرویوس تولیوس نشان می*دهد که ۸۰ هزار نفر از مردم، قادر به حمل سلاح بوده اند؛ اگر هر سرباز را صاحب یک زن و فرزند فرض کنیم، می*توانیم تخمین بزنیم که جمعیت رم، در حدود سال ۵۶۰ قبل از میلاد بالغ بر ۲۶۰هزار تن بوده*است.


    سرویوس مردم را به سی و پنج طایفه تازه بخش کرد و مبنای تقسیم را، نه خویشاوندی و مقام، بلکه اقامتگاه ایشان قرار داد و بدین گونه، مانند کلیسنس در یک قرن بعد، از انسجام و قدرت آریستوکراسی در انتخاب کاست، زیرا که این طبقه*ای بود که، به حکم تبار، برتر از دیگران شمرده می*شد.
    بر اساس روایت لیوی [همان لیویوس]، سرویوس برای مدت ۴۴ سال فرمانروایی کرد، و حکومت او زمانی خاتمه یافت که وی توسط دختر خیانتکارش، تولیا و داماد [یا پسر ناتنی اش]، تارکوئینوس سوپربوس [یا: تارکوئینوس دوم، که نوهٔ تارکوینیوس پریسکوس بود]، به قتل رسید. در نتیجه این «جنایت غم انگیز» که توسط ترانکوینیوس انجام گرفته بود و همینطور نخوت و غرور و خودرائی که ترانکوئینوس را که به جای سرویوس پادشاه شده بود، فراگرفته بود، وی از فرمانروایی حذف شد. این واقعه راه را برای لغو سلطنت روم و بنیانگذاری جمهوری روم هموار نمود.
    هنگامیکه تارکوینیوس دوم، نوه تارکوینیوس پریسکوس، سرویوس را به بی قانونی در حکومت متهم کرد، سرویوس از عامهٔ مردم رأی اعتماد خواست و به گفتهٔ لیویوس، مردم به اتفاق به او رأی دادند. اما با این وجود تارکوئینیوس مجاب نشد و سرویوس را کشت و شاهی خود را اعلام کرد.

  5. #153
    مدیر انجمن THOR آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۴۸
    نوشته ها
    651
    شماره عضویت
    439
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر ها
    36
    از این کاربر 153 بار در 147 ارسال تشکر شده است.
    آنکوس مارکیوس

    از ویکی*پدیا، دانشنامهٔ آزاد






    آنکوس مارسیوس




    آنکوس مارکیوس یا آنکوس مارتیوس(۶۴۰ پیش از میلاد تا ۶۱۶ قبل از میلاد)، چهارمین پادشاه از پادشاهان روم بود.
    پدر وی مارکیوس نام داشت، که پدر او نیز به نام مارکیوس، از دوستان نزدیک نوما پومپیلیوس محسوب می*شد. همچنین مادر او پومپیلیا نامیده می*شد که او نیز دختر نوما پومپیلیوس به شمار می*آمد. بر طبق نوشتهٔ فستوس، مارکیوس نام خانوادگی آنکوس داشت که آن را بر روی سلاح کج و معوج خویش درج کرده بود.
    آنکوس مارتیوس، به جای تولوس هوستیلیوس امپراطور روم شد و حکمت سپاهیگری او را، دستور کار خویش ساخت. به گفتهٔ دیون کاسیوس، آنکوس دریافت که: برای کسانی که می*خواهند در صلح به سر برند، کافی نیست از تبهکاری دوری جویند.... اما هرچه آدمی بیشتر شوق صلح داشته باشد، گزندپذیرتر می*شوند. آنکوس دانست که آرامش طلبی نمی*تواند انسان را نگاه دارد، مگر آن که با فراهم آوردن ساز و برگ جنگ همراه باشد؛ و همچنین دریافت که شوق رهایی از یوغ بیگانه، کسانی را که شور این رهایی را ناسزاوار در سر داشته*اند، بزودی به خاک سیاه نشانده*است.
    بر طبق نوشته لیوی یا همان لیویوس، نخستین اقدام مارکیوس به عنوان پادشاه روم، مأمور کردن پونتیفکس ماکسیموس برای نسخه برداری کردن از متن*های موجود پیرامون رسوم و آیین*ها و مراسم مذهبی متداول در روم بویژه به نقل از تفسیرها و اظهارات نوما پومفیلیوس بود تا امکان عرضهٔ این متون برای عموم فراهم گردد، و رسوم و آیین*های مذهبی هرگز مورد غفلت قرار نگیرند و مناسک و آداب مربوط به آن به درستی صورت پذیرند.
    او با موفقیت در برابر لاتین*ها جنگید، و تعدادی از آنها را بر روی تپه آونتین سرکوب نمود.
    مطابق نوشته*های لیویوس، این جنگ توسط لاتینی*ها آغاز شد، چراکه آنان پیش بینی می*کردند که آنکوس همچنان پیگیر و دنباله روی معاهده صلح اتخاذ شده توسط پدربزرگش، نوما پمفیلیوس خواهد ماند. با این تصور لاتین*ها نخست شروع به تاخت و تاز در سرزمین رم نمودند. وقتی سفارت روم برای جبران خسارت*های به بار آمده از این تاخت و تازها، از لاتین*ها درخواست غرامت نمودند، لاتینی*ها پاسخی تحقیرآمیز به آنها دادند. بر این اساس آنکوس به لاتین*ها اعلان جنگ نمود. با توجه به آنچه که لیویوس نوشته*است، بیانیه جنگی رومی*ها، بیانیه*ای قابل توجه*است . چرا که این اولین باری است که رومی*ها با استفاده از مناسک و آیین*های فتیال*ها اعلام جنگ کرده*اند.
    آنکوس مارکیوس، با وضعیت تازه*ای که در ارتش روم فراهم ساخته بود، راهپیمایی منظم خود و سپاهیانش را، از رم به سمت شهر لاتینی پولیتوریوم (واقع در نزدیکی شهر لانویوم)، آغاز کرد و به صورت طوفانی بر این شهر و اهالیش فرود آمد. ساکنان این شهر از سرزمین خویش رانده شدند و به عنوان شهروندانی جدید، وادار به اقامت بر روی تپه آونتین واقع در رم گردیدند. این شهروندان تازه، پس از جنگ با سابین*ها و آلبان*ها، از سنت*های رومی پیروی کردند و در جامعه رم ادغام شدند. وقتی که پس از خروج این لاتینی*ها از شهر پولیتوریوم، لاتینی*های دیگری متعاقباً این شهر خالی را اشغال نمودند، آنکوس دوباره به این شهر هجوم آورد و این بار البته شهر را کاملاً تخریب و نابود نمود. اهالی روستاهای لاتینی تلنائه و فیکانا نیز در این زمان از سرزمینشان اخراج شده و روستاهایشان تخریب گردید.
    جنگ آنکوس با قبایل لاتین، سپس در شهر لاتینی مدولّایا متمرکز گردید. این شهر پادگانی قوی داشت و به خوبی تجهیز شده و به صورت شهری غنی درآمده بود. درگیری*های متعددی در خارج از شهر رخ داد و در نهایت پیروزی نصیب رومی*ها گردید. آنکوس مارکیوس با غنایم بسیار به رم بازگشت. بیشتر لاتینی*ها، به عنوان شهروندان جدید به رم آورده شدند و در پای تپه آونتین و در نزدیکی معبد مورسیا اسکان داده شدند.
    آنکوس مارسیوس، ژانیکولوس را در چارچوب شهر رم گنجانید، برج و باروی و استحکامات آن را بنا کرد و دیواری اطراف آن کشید و آن را بوسیله پل*های چوبی موسوم به پونز ساب لیکیوس، که در سرتاسر طول رود تیبر ساخت، با شهر رم پیوند داد. وی در زمین*های حول و حوش شهر، خندق*هایی موسوم به فوسا کوئیریتیوم بنا کرد که در واقع خندق*های سنگر بندی شده برای محافظت از شهر بودند. او همچنین برای اولین بار رم، اقدام به ساخت زندان نمود و زندانی به نام مامرتین در این شهر بنا نمود.
    از جمله دیگر اقدامات او، گسترش دادن قلمرو روم تا دریا، و تاسیس بندر اوستیا در کنار آن بود. در حوالی این بندر، وی کارگاههای تولید نمک راه اندازی کرد. وی همچنین، مائسیا سیلوا را که، در منطقه شمالی جنگلهای ساحلی رود تیبر واقع بود، از ویه نت*ها گرفت. بعنوان بازتاب و تجلی این موفقیتی که او در گسترش سرزمینهای روم بدست آورده بود، وی معبد ژوپیتر فرتریوس را، توسعه بخشید.
    بر طبق دوباره سازی یا بازنویسی که فاستی تریومفالس از وقایع عصر آنکوس مارکیوس انجام داده*است، وی دست کم یک پیروزی خود، بر سابین*ها و یا بر ویه نت*ها را جشن گرفت.
    به جای آنکوس مارکیوس، لوسیوس تارکوئینیوس پریسکوس بر تخت سلطنت نشست، حال آن که وی توسط فرزندان آنکوس مارکیوس کشته شد.
    خاندان اشرافی مارکیوس رکس، که از پاتریسین*های رومی محسوب می*شدند، از اعقاب و نوادگان این پادشاه می*باشند، و هم در طی دوران جمهوری و هم در دوران امپراتوری رم، همچنان اهمیت و برجستگی خویش را حفظ نمودند.

  6. #154
    مدیر انجمن THOR آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۴۸
    نوشته ها
    651
    شماره عضویت
    439
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر ها
    36
    از این کاربر 153 بار در 147 ارسال تشکر شده است.
    انه*اید

    از ویکی*پدیا، دانشنامهٔ آزاد





    آئنیاس از تروای آتش*گرفته می*گریزد، اثر فدریکو باروچی، ۱۵۹۸




    انه*اید (به لاتین: Eneid) منظومه*ای است حماسی در دوازده جلد که ویرژیل شاعر روم باستان آن را در اواخر سدهٔ یکم پیش از میلاد و به زبان لاتین سروده*است. این منظومه حماسی دربردارنده داستان انه*اید (فرزند ونوس یا همان آفرودیت و پهلوان تروایی، آنشیز) پهلوان به*جاماندهٔ تروایی است که در زمان سوختن تروا در آتش پدر خود، آنشیز را به دوش گرفته و نجات یافت، درحالی*که در آن حادثه همسر خویش را از دست داد. او پس از ماجراهایی طولانی توانست خود را به نواحی ایتالیا برساند. این منظومه توسط میرجلال*الدین کزازی به فارسی ترجمه شده*است.
    ترجمهٔ تحت*الفظی بند نخست منظومه انه*اید این*گونه است: «از جنگ*افزارها و مردی می*سرایم، که رانده به*دست سرنوشت، از کرانه*های تروآ، نخست به ایتالیا و کران*های لاوینیوم آمد. او، بر اثر خشم بی*امان ژونون ددمنش، با نیروی خدایان فرازین، بسی بر زمین و بر دریا افکنده شد. بسی رنج برد و پیکارها دید تا این*که توانست شهری بنیاد نهاده ایزدان لاتیوم را بدان جای آورد. از آنجا بود که تبار لاتین*ها آمد و پدران آلبایی، و حصارهای رم ارجمند.»
    زیگموند فروید در ابتدای کتاب تفسیر رویاها بیت زیر را از کتاب هفتم انه*اید، ذکر می کند. آکرون نام رودخانه ای بود که در اساطیر یونان باستان، جایگاه خدایان زیرزمینی به شمار می*رفت و نوعی جهنم در دنیای اساطیر یونانی می*توانست نام بگیرد.
    ویرژیل با اشاره به این رودخانه اساطیری در یکی از عبارت*های اثر معروفش انئید از زبان الهه جونو می*گوید:
    Flectere si nequeo superos, Acheronta movebo
    ترجمه آن می*شود: «اگر نتوانم سمت و سوی اراده نیروی*های برین را تغییر دهم، پس به سوی رودخانه آکرون راهی خواهم شد.» این ترجمه ای است تحت*اللفظی. معمولا این عبارت این طور ترجمه می*شود که «اگر نتوانم سمت و سوی خواست و اراده آسمانی (خدا) را تغییر دهم، پس به سوی جهان زیرین (دوزخ) راهی خواهم شد.» می*شود آن را این گونه ترجمه کرد که «گر نگردد عرش اعلی بر مراد/ راه دوزخ پیش گیرم، باک نیست» جان درایدن این عبارت را اینگونه ترجمه می*کند که «اگر برجیس و آسمان را تنها قصد انکار میل من باشد، جهنم می شود جبران ِ نیروهای برجیس و عرش اعلی را»
    زیگموند فروید این عبارت را در آغاز کتاب تفسیر رویاها به کار می*گیرد. او تفسیری از این افسانه یونان باستان پیشنهاد می*دهد که در آن رودخانه زیرزمینی آکرون (جهنم) شبیه اندیشه او درباره ذهن ناخودآگاه است که ممکن است از لایه*های زیرین سر بلند کرده، و رویاهای آدمی را در خویش غرق گرداند. این اندیشه کاملا بر عکس آن جهنمی است در ادیان ابراهیمی فرد را دچار مجارات ابدی می*کند. در اینجا جهان زیرزمینی تازه*ای را مشاهد می*کنیم که جایگاهی است برای نیروی خلاقه انسان و مکانی که رویاهای آدمی از آن سر بر می*آورد. فروید این عبارت لاتین را با یکی از معروف*ترین جملات خود تکمیل می*کند که «تفسیر رویاها مسیری است شاهوار به سوی شناخت فعالیت*های ناخودآگاه ذهن.» فهم اندیشه*ها و اسطوره*های باستان و سرچشمه خلاقیت از دلایلی است که توجه ما را به نقل قول ویرژیل معطوف می*کند. اینکه چطور می*شود که چیزی عجیب، در-هم و عمیقا ژرف با خلاقیت هنری، به مثابه نیرویی در طبیعت هم*پا شود.

  7. #155
    مدیر انجمن THOR آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۴۸
    نوشته ها
    651
    شماره عضویت
    439
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر ها
    36
    از این کاربر 153 بار در 147 ارسال تشکر شده است.
    دگردیسی*ها

    از ویکی*پدیا، دانشنامهٔ آزاد





    جلد نسخه انگلیسی دگردیسی*ها، معروف به نسخه جرج ساندیس که در سال ۱۶۳۲ انتشار یافت





    دگردیسی*ها (Metamorphoses)، یک روایت شاعرانه لاتین در توصیف تاریخ جهان، از زمان خلقت هستی تا دوران زمامداری خدای گونه ژولیوس سزارمی*باشد که در طی پانزده کتاب جداگانه و توسط شاعر نامدار رومی اووید و در چارچوب و قالبی اسطوره ای-تاریخی سروده شده*است. این اثر که تحریر آن در سال ۸ میلادی خاتمه یافته*است، بعنوان شاهکار عصر طلایی ادبیات لاتین شناخته می*شود. دگردیسی*ها بیشتر از تمامی آثار کلاسیک در طول قرون وسطی، بر فرهنگ غربی تأثیر نهاده و نفوذ آن بر جنبه*های مختلف این فرهنگ عمیق بوده و تداوم یافته*است. این اثر همچنین بعنوان منبع و مرجعی محبوب برای شناخت اساطیر یونانی باقی*مانده و طی قرن*ها، داستان*ها و افسانه*های اووید، اساس و مبنای روایاتی قرار گرفته*اند که البته اغلب با سبک*های معمول در هر دوران، سازگاری حاصل کرده*اند.






    دانایی تایتانز، یکی از نقاشی*های الهام گرفته شده از دگردیسی*ها.






    در حدود سال ۷ میلادی، اووید، شاعر مشهور یونانی، بزرگترین اثر خود یعنی دگردیسی*ها را [که شامل پانزده کتاب بود]، منتشر کرد. وی در این پانزده کتاب، در وزن شش وتدی دلپذیر، تناسخ معروف جماد، حیوان و انسان، و همینطور خدایان را باز گفت. از آنجا که در افسانه*های یونانی و رومی تقریباً هر چیز تغییر صورت می*داد، طرح کار به اووید فرصت می*داد که تمامی اساطیر قدیم را از ابتدای آفرینش جهان تا به مرحلهٔ به الوهیت رسانیدن قیصر، به رشته نظم درآورد.
    برخی از این داستان*های قدیمی که تا قرن پیش در دانشگاههای اروپا و آمریکا تدریس می*شدند، عبارت بودند از:
    ارابه فائتون، پوراموس و تیسبه، پرسئوس و آندرومده، هتک ناموس پروسرپینا، آرتوسا، مدئا، دایدالوس و ایکاروس، باوکیس و فیلمون، اورفئوس و ائورودیکه، آتلانته، ونوس و آدونیس، و بسیاری اسامی و داستان*های دیگر.
    این کتاب*ها گنجینه*ای بود که دهها هزار شعر و تصویر و مجسمه، موضوع خود را از آن گرفته*اند. اگر کسی هنوز هم مجبور باشد اساطیر قدیم را بخواند، هیچ راهی کم دردسرتر از خواندن این جهان نمای آدمیان و خدایان [یعنی دگردیسی*ها] نیست. اینها داستان*هایی است که با طبیعتی به شک آمیخته و تمایلی عاشقانه گفته شده و با هنری چنان شکیبا بافته شده*است که هیچ وقت گذران صِرفی، هرگز نمی*توانست از عهده آن برآید.
    شاعر این کتاب [یعنی همان اوویدوس]، که از کار خود اطمینان داشته، در انتهای این کتاب، نامیرایی و جاویدان بودن خود را اعلام کرده و نوشته*است:
    در همه نسل*ها، زنده خواهم بود.






    آندرومده، از شخصیت*های دگردیسی*ها، اثری از: ادوارد پوینتر(۱۸۶۹)







    • کتاب اول: کیهان*زایی، دوران بشریت، گیگانت*ها، دافنه، یو؛
    • کتاب دوم: فائتون، کالیستو، ژوپیتر و اروپا؛
    • کتاب سوم: کادموس، آکتائون، اکو و پنتئوس؛
    • کتاب چهارم: پوراموس و تیسبه، هرمافرودیتوس و سالماکیس، برساووش و آندرومده.
    • کتاب پنجم: فینئاس، هتک ناموس پروسرپینا؛
    • کتاب ششم: آراخنه، نایوبی، فیلوملا و پروکنه؛
    • کتاب هفتم: مدئا، سفالوس و پروکریس؛
    • کتاب هشتم: نیسوس و سیلا، دایدالوس و ایکاروس، بائوسیس و فیلمون؛
    • کتاب نهم: هراکلس، بایبلیس؛
    • کتاب دهم: ائورودیکه، هیاسینث، پیگمالیون، آدونیس، آتالانته، سیپاریسوس؛
    • کتاب یازدهم: اورفئوس، میداس، آلکیون و سیایکس؛
    • کتاب دوازدهم: ایفیجنئیا، سنتاروس، آشیل؛ آئساکوس
    • کتاب سیزدهم: کیسه تروایی، آئنیاس؛
    • کتاب چهاردهم: سیلا، آئنیاس، رومولوس؛
    • کتاب پانزدهم: فیثاغورث، هیپولیتوس، آئسکولاپیوس، سزار.







    آپولو و دافنه، اثری از آنتونیو پولایولو، افسانه*ای از یک تحول که در دگردیسی*ها نقل شده*است.





    اووید در اواخر کتاب دگردیسی*ها، تجلیلی شیوا از امپراطور آگوستوس کرده بود، زیرا تشخیص داده بود که منبع آرامش و امنیت و تجملی که نسل این شاعر از آن بهره مند بود، همان دولتمردی آگوستوس بود.
    در این اثر، اووید تحت عنوان جشن ها، شعر بالنسبه پرهیزکارانه*ای را در تکریم جشن*های مذهبی رومی به نیمه رسانده بود [که البته با تبعید او ناتمام ماند]. در این منظومه اووید درصدد بود که از سالنامه حماسه*ای بسازد، چون همان سهولت بیان، لطف الفاظ و جملات، و حتی سرعت و طیبت نقل را، که درباره اساطیر یونانی و عشق رومی به کار برده بود، به کار داستان*های مربوط به آئین قدیم روم و تجلیل از معابد و خدایان آن می*زد. وی امیدوار بود که این اثر [یعنی دگردیسی*ها] را، بعنوان سهمی در اعاده مذهب، بصورت اعتذاریه نسبت به ایمانی که زمانی به آن اهانت کرده بود، به آگوستوس تقدیم دارد.
    با این وجود کتاب دگردیسی*ها می*تواند یکی از علل مهم تبعید اووید باشد، اووید خود پس از تبعیدش اعلام داشت که بواسطهٔ «یک اشتباه» [که احتمالاً این بود که وی بدون تمایل و رضایت شخصی، ناخودآگاه برخی صحنه*های زننده و ناشایست را مشاهده کرده بود و یا اینکه با ژولیا، نوه دختری امپراطور ارتباط عشقی و جنسی پیدا کرده بود!] و همینطور بواسطه آثار و اشعارش مجازات شده*است. این تصور را این نکته که امپراطور آگوستوس بعد از تبعید اووید، دستور داد آثار اووید و از جمله بخصوص دگردیسی*ها را از کتابخانه*ها بردارند، و همچنین اینکه خود اووید، نسخی را که از این اثر خویش داشت، سوزانید، تا حد زیادی تایید می*کند.





  8. #156
    مدیر انجمن THOR آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۴۸
    نوشته ها
    651
    شماره عضویت
    439
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر ها
    36
    از این کاربر 153 بار در 147 ارسال تشکر شده است.
    فاستی

    از ویکی*پدیا، دانشنامهٔ آزاد





    فاستی، که در فارسی گاهی به جشن ها نیز ترجمه شده*است، مجموعه*ای مشتمل بر ۶ کتاب شعر به زبان لاتین می*باشد که توسط اووید، شاعر نامدار رومی به نظم کشیده شده بود. اعتقاد بر این است که شاعر این اثر(اووید)، بدلیل آنکه در سال ۸ میلادی توسط امپراتور آگوستوس به تومیس تبعید شد، این اثر خویش را ناتمام گذاشته*است.


    فاستی به صورت ابیاتی مرثیه گونه و قصیده وار نوشته شده و طی آن عهد و پیمان*ها و آیین*های رسمی یونانی و لاتین با لحنی شاعرانه و در عین حا آموزگار منش(تعلیمی)، ارائه گردیده*اند. فاستی بر مبنای مجموعه*ای از گزارش*ها و مصاحبه*های یک شاهد عینی با خدایان مختلف بنا شده*است که به صورت اول شخص بیان می*شوند، و ریشه*های تعطیلات و جشن*های رومی را به همراه آداب و رسوم و آیین*های مربوط بدان، اغلب با ساختاری علت شناسانه تشریح می*نمایند. بر این اساس، فاستی منبع مهمی برای مطالعه پیرامون مذهب روم باستان به شمار می*آید. ترجمه مفصل و ارزنده این اثر به زبان انگلیسی همراه با حاشیه نویسی و توضیحات مربوط بدان، توسط انسان شناس و پژوهشگر برجسته و با نفوذ در عرصه دین شناسی، ج.جی.فریزر صورت گرفته*است. هر یک از کتابهای شش گانه فاستی، یکی از ماههای سال از ژانویه تا ژوئن را، بر طبق تقویم رومی تحت پوشش قرار می*دهد. تقویم رومی، همان تقویمی است که توسط ژولیوس سزار اصلاح گردید و به شکل تقویم معروفی درآمد که امروزه به نام تقویم ژولیان یا همان تقویم شناخته شده میلادی شناخته می*شود.
    فاستی در لغت به معنی روزهای بارعام پرایتور و نیز نام تقویم مشروح رومی می*باشد. این لغت در فارسی گاهی با عنوان «جشن*ها» ترجمه شده*است.
    فاستی اثر اووید، سند گرانبهایی است که اطلاعات ما را درباره تقویم رومی بیشتر می*کند. این اثر اووید، شعری است به زبان لاتین در ۴۷۷۲ بیت و شش کتاب که شاعر در آن، روز به روز و ماه به ماه از جشن*های نیمه اول سال سخن می*گوید. از آنجا که اووید [بدلیل تبعید ناگهانیش بنا به دستور امپراطور آگوستوس]، نتوانست این اثر خویش را تمام کند، جشن*ها و مراسم آیینی نیمه دوم سال در این اثر نانوشته باقی*مانده*اند.
    ویل دورانت در کتاب مشهور خود، تاریخ تمدن، در تایید این موضوع که: «در روم[باستان]، تقریباً همه کس پول را با تمنایی دیوانه وار می*پرستید، و در عین حال همه جز بانکداران از پول بد می*گفتند...»، این شعر از کتاب اول فاستی (جشن*ها) را نقل کرده*است:
    اگر می*پنداری عسل از پول نقد در دست شیرینتر است، چقدر از عصری که در آن زندگی می*کنی، بی خبری!

  9. #157
    مدیر انجمن THOR آواتار ها آپلود عکس
    آفلاین
    وضعیت:

    تاریخ عضویت
    دی ۱۳۴۸
    نوشته ها
    651
    شماره عضویت
    439
    میانگین پست در روز
    0.04
    تشکر ها
    36
    از این کاربر 153 بار در 147 ارسال تشکر شده است.
    الاغ طلایی

    از ویکی*پدیا، دانشنامهٔ آزاد




    الاغ طلایی
    نویسنده آپولیوس
    برگرداننده عبدالحسین شریفیان و دیگران
    محل نشر امپراطوری روم
    تاریخ نشر سده دوم میلادی
    تاریخ نشر فارسی: ۱۳۷۹
    موضوع رمان
    زبان لاتین
    سری ۱۱ داستان مرتبط
    نوع رسانه کتاب
    کتاب*شناسی آپولیوس
    الاغ طلایی یا کرّه الاغ طلایی (به انگلیسی: The Golden Ass)، که بدان یازده کتاب تناسخ یا تناسخ*های آپولیوس نیز گفته می*شود، مجموعه*ای از یازده روایت پیوسته به یکدیگر، مربوط به روم باستان می*باشد که به زبان لاتین نوشته شده*است.
    نویسندهٔ این کتاب رمان گونه، که در سدهٔ دوم میلادی نوشته شده و به لحاظ قدمت و محتوای خود حائز اهمیت می*باشد، لوسیوس آپولیوس، نویسندهٔ اهل رم باستان است که ساکن آفریقا بود.
    تناسخ*ها یا متامورفوس*های آپولیوس (Apuleius)، که سنت آگوستین بدان با عنوان الاغ طلایی The Golden Ass یا Asinus aureus اشاره می*کند، یک رمان به زبان لاتین است که تمامی آن باقی*مانده*است.
    احتمال دارد که شخصیت اصلی رمان، در واقع خود نویسندهٔ آن باشد. چراکه اسم کوچک این شخصیت، «لوسیوس (لوکیوس) پاتراسی» و همنام با نویسندهٔ کتاب (لوسیوس آپولیوس) است؛ بعلاوه در پایان رمان، نشان داده می*شود که قهرمان داستان اهل ماداورا یا ماداوروس Madaurus است، که اینجا زادگاه خود آپولیوس نیز می*باشد. این نکات باعث شده*است که برخی از محققان، راوی و قهرمان داستان [=لوسیوس پاتراسی] را با نویسنده آن [= لوسیوس آپولیوس] یکی بشناسند و او را همان کسی بدانند که داستان، حول کنجکاوی*های شخصیت او، و میل سیری ناپذیرش برای دیدن عمل سحر وجادو شکل می*گیرد.
    این شخصیت، در حالی که برای انجام یک طلسم که او را به پرنده تبدیل می*سازد، تلاش می*کند، ناگهان و بطور تصادفی به یک الاغ تبدیل می*شود!، این واقعه به یک سفر طولانی، در مجموعه*ای مملو از داستانهای ادبی و استعاری، منجر می*گردد. وی سرانجام از طریق مداخلهٔ ایزدبانویی به نامایسیس، از این وضعیت(خر بودن!) نجات پیدا می*کند و در نهایت به فرقه او می*پیوندد.
    الاغ طلایی داستان جوانی به نام لوسیوس را نقل می*کند که در جامعهٔ رم وارد اجتماع می*شود و می*خواهد که حرکت خویش در این جامعه را از جایی آغاز سازد، امّا به بیراهه*ای عجیب می*رود.
    در این زمان، جامعهٔ رم، خود به جامعهٔ فاسدی تبدیل شده*است و در حال پوسیدن از درون می*باشد، به گونه*ای که همهٔ فکر و ذکر مردمان رم، متوجه مادیّات و ظواهر زندگی شده و مظاهر مادّی زندگی، همچون زن، زمین، ثروت، و...، نزد این مردم، همه چیز محسوب می*شود و علاوه بر این مظاهر مادّی، مادینگی و نرینگی و غرایز حیوانی نیز، برای آنها حائز اهمیت بسیار شده*است.
    لوسیوس جوان، که خود روایتگر داستان است و از یک به یک مشاهدات خود می*گوید، به اقتدای مادّه گرایی اجتماع رم، به سمت مادّه گرایی می*رود و با دل سپردن به لذات جسمانی و غرایز حیوانی، جز ماده و مادینگی هیچ چیز دیگری را نمی*بیند.
    در ادامه لوسیوس شرح می*دهد که در این مسیر، تا به آنجا پیش روی می*کند که ناگهان به سودای انجام یک طلسم مادی، کالبد انسانی خویش را از دست می*دهد و به یک الاغ یا کرّه الاغ تبدیل می*شود!!
    تبدیل لوسیوس به الاغ در حالی است که شعور و قوّهٔ ادراک انسانی اش، همچنان محفوظ و دست نخورده باقی*مانده*است و وی به روشنی و وضوح متوجه هر آنچه در اطرافش می*گذرد، هست.
    نهایتاً لوسیوس در طی روند این مسخ، و تبدیل و تغییر کالبد انسانی اش، به اوج درماندگی و فلاکت می*رسد و عمق و ژرفای تباهی و فساد خویش و همینطور جامعهٔ روم را به نظاره می*نشیند و پوچی و انحطاط اشرافیت پوشالی آن را با تمامی ذرات وجود می*بیند و حس می*کند. آن گاه، یعنی در زمانی که لوسیوس به منتها درجهٔ فساد و تباهی خویش رسیده*است، وی ناگهان به خود می*آید و از وجود پلید خویشتن در قالب الاغی خود دلزده می*شود. پس با تمامی وجود خویش می*خواهد که از آن پس کالبدی انسانی و رفتاری بشری، به معنای واقعی کلمه داشته باشد.
    دیری نمی*پاید که آرزوی لوسیوس برآورده می*شود و ایزدبانوی فراوانی نعمت، یعنی ایسیس، به یاری او می*شتابد و او را به کالبد انسانی خویش برمی*گرداند.
    لوسیوس از پس این زایش دوباره، از مادیت و غرایز حیوانی (مادینگی و نرینگی) و از لذات جسمانی می*بُرد و در مقابل به سمت روحانیت و معنویت رو می*آورد. بدین ترتیب درحقیقت، داستان الاغ طلایی، داستان سیر و سلوک و فراز و نشیب یک سالک است که گرچه به حضیض می*رسد، امّا از پس این حضیض دوباره برمی خیزد و بلند می*شود و بالا و بالا و بالاتر می*رود، تا به اوج خویش برسد.
    برای اطلاع دقیتر از محتوای کتاب، لطفاً به بخش معرفی ویل دورانت از محتوای کتاب در ذیل توجه فرمائید.
    این کتاب یکی از دو کتاب خوب در مورد پدیده جادو در رم عصر باستان می*باشد. علاوه بر این کتاب یعنی کتاب تناسخ Metamorphosis که بیشتر با نام کره الاغ طلایی Golden Ass شناخته می*شود، کتاب دیگر Apologia de Res Magia می*باشد که هر دوی این کتابها در مورد جادوهای آن عصر در رم باستان حاوی اطلاعات خوبی می*باشند.
    امّا الاغ طلایی، که اثر لوکیوس آپولیوس، نویسنده و فیلسوف رومی در سدهٔ دوم میلادی می*باشد، تنها کتاب این نویسنده*است که به طور کامل باقی*مانده و باعث شهرت او و ماندنش در یادها شده*است.
    الاغ طلایی اثر آپولیوس، در کنار ساتیرکان(ساتوریکون) اثر پتریوس، دو کتاب باقی*مانده از رم باستان هستند که علاقه رومیان به فن بیان و تأثیر آنان در تاریخ داستان و داستان کوتاه ثابت می*کند. گواینکه هر دوی این کتابها جامع و بلند هستند.
    همچنین این کتاب یکی از معدود کتابهای جهان در عصر باستان است، که اصول اولیّهٔ رمان*های امروزی، به گونه*ای ابتدایی در آن رعایت گردیده و یک خطّ داستانی مشخص در آن گنجانیده شده*است.
    ویل دورانت، الاغ طلایی تالیف آپولیوس را، به لحاظ محتوایی دنباله*ای از کتاب معروف ساتوریکون اثر پترونیوس می*داند که قدیمی*ترین رمان مشهور جهان محسوب می*شود.
    وی در جای دیگر از همین کتاب کتاب شبهای آتیک اثر آولوس گلیوس را، بزرگترین مجموعه از مطالب بی ارزش در ادبیات باستان و نماینده*ای از نهضت کهنه نویسی باستانی می*خواند و مدعی می*شود که آپولیوس در الاغ طلایی این شیوه [یعنی جمع آوری مطالب بی ارزش در عصر باستان] را، به اوج خود رسانیده*است.
    ویل دورانت علت این موضوع را در این نکته جستجو می*کند که آپولیوس از آفریقا آمده بوده*است و شوریدگی [و کهنه نویسی] در نوشته*های او، ممکن است به علت این حقیقت باشد که لاتینی مکتوب در افریقا، کمتر از لاتینی مکتوب در رم از زبان مردم و جمهوری انحراف حاصل کرده بود.

    سردر کتابخانه بوهن از یکی از آثارآپولیوس: پرتره ای اثر پامفیل که لوسیوس پاتراسی را در حال تبدیل به جغد و الاغ طلایی نشان می دهد





    این کتاب شبیه ساتوریکون، نوشتهٔ پترونیوس، وحتی از آن هم عجیب تر است. عنوان اصلی این کتاب، یازده کتاب تناسخ است و به شرح و بسط داستانی می*پردازد که لوکیوس پاتراسی دربارهٔ مردی که به خر تبدیل می*شود، حکایت کرده بود.
    الاغ طلایی، یک سلسلهٔ پراکنده از ماجراها و وقایع فردی گوناگون را، که جادوگری، وحشت، عبارات منافی اخلاق و یک زهد عامه پسند چاشنی آن شده*است، در بر می*گیرد.
    لوکیوس، قهرمان داستان، از پرسه زدنهایش در شهر تسالی، خوش گذرانی*هایش با زنان گوناگون، و سحر و جادویی که همه جا در پیرامون خود احساس کرده*است، سخن می*گوید.
    هنگامیکه لوکیوس آمادهٔ هرگونه ماجرایی می*شود، روغنی جادویی بر خود می*مالد و با تمام وجود آرزو می*کند که به صورت مرغی درآید. ولی روغن را که بر خود می*مالد، به شکل خری کامل در می*آید!
    از این به بعد، داستان به توصیف رنج*ها و محنت*های خری می*پردازد که «دارای حسّ و شعور آدمی» است. تنها مایهٔ تسلّی او: «گوش*های درازی است که با آنها می*تواند هر چیزی را بشنود، حتّی اگر از راه خیلی دور باشد!»
    به او می*گویند که اگر گل سرخی بیابد و آن را بخورد، بار دیگر به شکل انسان در خواهد آمد. وی برای رسیدن به گل سرخ تلاش می*کند و در همان حین، تغییر و تبدیل*های زیادی را در عالم خریّت از سر می*گذراند تا اینکه سرانجام موفق می*شود.
    پس از این قضایا، وی که از زندگی سر خورده*است، نخست به فلسفه و سپس به مذهب روی می*آورد، یک آئین سپاسگزاری برای ایسیس (الههٔ وفور نعمت در مصر باستان، خواهر و همسر اوزیریس، خدای مصر باستان) به جای می*آورد که این آئین، شباهت بسیاری به نیایش یک نفر مسیحی برای حضرتمریم دارد.
    لوکیوس، سپس سرش را می*تراشد و در عداد محارم مقام سوم ایسیس پذیرفته می*شود و راه بازگشت به زمین را با آشکار ساختن رؤیایی که در آن اوزیریس، یعنی: «بزرگترین خدایان» به او فرمان می*دهد که به جایگاه خود بازگردد و به وکالت دعاوی بپردازد، هموار می*کند.
    کمتر کتابی این همه مطالب بی معنی دارد، ولی در عین حال کمتر کتابی نیز آنها را تا این اندازه خوشایند افاده می*کند. آپولیوس همهٔ سبک*ها را می*آزماید و در تک تک شان موفق است. او علاقهٔ وافر دارد که الفاظ را با جناس و سجع بیاراید و در نوشتن از عبارات زیبای عامیانه و زبان مهجور، تصغیرهای عاطفی، و نثر موزون و گهگاه شاعرانه استفاده کند.
    در نوشته*های او، حرارت رنگ آمیزی شرقی[کذا، صحیح: غربی]، با رازوری و لذت احساس شرقی، آمیخته*است.
    آپولیوس شاید در الاغ طلایی، بر پایهٔ تجربهٔ خویش می*خواسته*است بگوید که خود را به دست لذّت جسمانی سپردن، مایه*ای سُکرآور است که آدمی را بدل به جانور می*کند، و تنها به یاری گل خرد و پرهیزگاری است که می*توان ماهیت انسانی را، بازیافت.
    استادی آپولیوس، در توصیف داستان*های اتفاقی است که به گوش*های تیز و جستجوگر و یابندهٔ قهرمان حکایتش [یعنی لوکیوس پاتراسی که می*تواند خود لوکیوس آپولیوس باشد]، رسیده*است. بعنوان مثال، پیرزنی، دخترک ربوده شده*ای را، با نقل داستان پسوخه و کوپیدو [عشّاق معروف در اساطیر روم، مثل: لیلی و مجنون ایرانی]، دلداری می*دهد و برای دخترک تعریف می*کند که چگونهکوپیدو که پسر ونوس بود، شیفتهٔ دختر زیبایی به نام پسوخه گردید و تمام شادی*ها به جز لذت دیدار خویش را، به وی داد، حسادت بی رحمانهٔ مادرش را برانگیخت، و سرانجام همه چیز در آسمانها، پایانی خوش یافت.
    با وجود نوشته*ها و ذوق آزمایی*های فراوان در اطراف عشق پسوخه و کوپیدو، قلم هیچ هنرمندی داستان این عشق اساطیری را، بهتر از این عجوزهٔ سپیدموی [که آپولیوس او را در الاغ طلایی به سخن گفتن واداشته*است]، باز نگفته*است.
    همین که شب گذشت و روزی دگر سر زد، بیدار شدم و از بستر بیرون جستم، نیمه مبهوت و در واقع مشتاق این بودم که با چیزهای شگفت انگیز، روبه رو و آشنا شوم....
    چیزی نبود که ببینم و باورم شود که آن چیز، واقعاً همان است که هست!، بلکه به نظرم می*آمد که هر چیز به نیروی سحر و افسون، شکلی دیگر یافته*است. تا آنجا که سنگهای پیش پایم را، آدمیانی می*پنداشتم که به آن شکل درآمده*اند، و مرغانی که آوای چهچهه*شان را می*شنیدم، و نیز درخت*ها و آب*های روان، بر من چنان می*نمودند که واقعی نیستند و خود را بدین پر و بال، و برگ و بار، و چشمه سار درآورده اند!...
    علاوه بر این، من می*پنداشتم که مجسمه*ها و تصاویر، ممکن است چند لحظهٔ دیگر به حرکت درآیند و دیوارها نیز، سخن گفتن آغاز کنند. یا گاوها و جانوران دیگر زبان باز کنند و اخبار شگفت آوری بدهند، و در حال، از آسمان و از پرتو آفتاب، وحی بر من نازل شود!....

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربران برچسب زده شده

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اکنون ساعت ۰۳:۵۶ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد..
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۷ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
فارسی سازی توسط وی بی ایران
User Alert System provided by Advanced User Tagging v3.0.8 (Pro) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2018 DragonByte Technologies Ltd.


کلیه حقوق برای وبگاه کالیمدور محفوظ است.

طراحی و اجرا: Almas WD